![]() |
![]() |
|
| شعر و ... |
|
(( فرقي نمي كند چه كسي از چه خسته است اينجا مسير دايره اي شكل و بسته است ... سيد مهدي موسوي ))
قبل از هر چیز دو نکته را خدمت دوستان عرض می کنم:
ـــ اول اینکه جشنواره ی اینترنتی غزل پست مدرن با موضوع آزاد اواخر آبان ماه برگزار می شود (مهلت ارسال آثار تا بیستم آبان است) برای کسب اطلاعات بیشتر به لینک جناب پارسا مراجعه کنید:
ـــ دوم خبر مربوط به جشنواره ی سراسری شعر خانه شعران تبریز (خط سوم) در دو بخش آزاد و موضوعی ( مهلت ارسال آثار تا بیست و پنجم آبان ماه ) که جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانید به به آدرس زیر مراجعه کنید: http://www.khattesewom.blogfa.com/
و دست آخر شعر:
. . .
در کائنات کودن کر هیچ کس نبود پژواک حرفهای خودش را که می شنید: (( پس دستها شبیه پلی نیمه کاره ماند؟! پس دست را چه کس ...و برای چه آفرید؟! ))* . . .
آمد و توی آینه یک ناشناس دید وقتی دلار و ترس ترا سمت باد برد وقتی که انتظار مرا سمت خشم ...نه! وقتی که موج خشم به سد سکوت خورد
***
شاید زمین پیر فقط گیج می خورد! با راه راه سطحی و دوری که بر خودش هی می کشد برای کسی که اسیر اوست از روز بی شکوه و سیاه تولدش.. ***
تردید خنگ عکس خودش را دوباره دید: چیزی که بود! مرده ی زنده ... و مرتعش! مرده میان خواب عمیق رهایی و زنده درون وحشت یک قلب بی طپش
دستی بر ای کشتن ... / چیزی بلند کرد ! چشمی میان هرزگی جاده می چرید ! (( ای ول! خانومی! مهمون من میشی امشبو؟! )) (( آقا! تو رو خدا! یه گل از من نمی خرید؟ ))
ــــ (( می گن همون اراذل مشهوره !! کشتنش! )) ــــ (( بابا ! کجاش شبیشه ؟! نه اصلا ! نه این نبود...))
* * *
آیا زمین پیر...؟ نه! ما گیج می رویم! مشکل منم و تو ... نه! عیب از زمین نبود...
چیزی شبیه گریه مرا خیس می کند در ذهن ابریم که فقط راه ... می دوم! ــــ تمرین پوچ و سخت تحرک ـــ که زنده ش... آیا دوباره زنده ... نمی ... می ... نمی شوم!
* * *
ما مرده ایم ـــ مثل حقیقت که مرده است ـــ ما "ما" نبوده است همیشه تو و من است دست تو گرم کشتن من های مسخره دستم برای گور تو در حال کندن است...
********
..................................................................................................... یک نکته ی دیگر اینکه متاسفانه به علت در دسترس نبودن کامپیوتر! از کافی نت به روز می کنم و فرصت خبر دادن به همه ی دوستان را ندارم که همینجا از آنها عذر خواهی می کنم
زیاده عرضی نیست جز: در پناه باران
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 16:32 توسط مسعود اکبری راد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
نویسنده ی وبلاگ:
مسعود اکبری راد هستم ؟ بودم؟ خواهم بود؟! |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 مهر 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|